حاج ملا هادي السبزواري
297
شرح مثنوى
اركان : از اسماء عناصر است و اخلاط را نيز شامل است . و بىتخليط : بىآميختگى به خلط خام و رطوبات بالَّهء غريبه ، چنان كه در پيرى . ( ( 1220 ) ) پيش از آن كه ايام پيرى در رسد * گردنت بندت به حبل من مسد ن 257 14 - ك 97 34 مسد : ريسمانى از ليف . و بعض مفسرين گفتهاند : ريسمانى در درشتى مثل ليف و در سنگينى مثل آهن و در حرارت چون نار . ( ( 1224 ) ) از تشنّج رو چو پشت سوسمار * رفت نطق و طعم و دندانها ز كار ن 257 18 - ك 97 36 تشنّج : انقباض عضو و بهم كشيده شدن آن . ( ( 1226 ) ) بيخهاى خوى بد محكم شده * قوّت بر كندن آن كم شده ن 257 20 - ك 97 40 بيخهاى : يا « ريشههاى » و اين أنسب است به آن چه بعد از اين بيت در بعض نسخ است كه : پيش از آن كه سست گردى اى سنى قوّتى كن بلكه از بيخش كنى ( ( 1233 ) ) گفت روزى حاكمش اى وعده كژ * پيش آ در كار ما واپس مغژ ن 258 8 - ك 98 5 مغژ : نهى از غژيدن ( به ژاء فارسى ) : نشسته راه رفتن . ( ( 1234 ) ) گفت الايام يا عم بيننا * گفت عجّل لا تماطل ديننا ن 258 9 - ك 98 5 گفت الايام : خار كن گفت : روزگارى اى عمو در ميان است . گفت : حاكم . عجّل : شتاب كن و مماطله مكن در اداى قرض ما . ( ( 1248 ) ) مصطفى فرمود از گفت حجيم * كو به مؤمن لابه گر گردد ز بيم ن 259 1 - ك 98 13 مصطفى فرمود : اشارتست به حديث : لَمّا عَبَرَ المُؤمِنُ عَلى الصِّراطِ الَّذى هُوَ جِسرٌ عَلى مَتنِ جَهَنَّمَ اِستَصرَخَ جهَنَّمُ يا مُؤمِنُ جُز فَإنّ نُورَكَ أطفَأَ نارى ( 1 ) . يعنى چون عبور كند مؤمن بر صراط كه پلى است بر پشت جهنم گويد به عجز و لا به كه اى مؤمن زود از من بگذر كه نور تو آتش مرا خاموش كرد . ( ( 1251 ) ) نار ضد نور باشد روز عدل * كان ز قهر انگيخته شد اين ز فضل ن 259 4 - ك 98 15 كان ز قهر : يعنى هر دو مظهر اسماء و صفات حقند ، و صفات حق تعالى لطف و قهر است و حق
--> ( 1 ) جامع الصغير ، جلد 1 ، ص 132 . .